همینطوری می نویسم حوصله ای واست بود بخون
نبود من رو به یه کامنت دلخوش نکن
هر چند ما را چه به دلخوشی ؟؟!!!
نمیخوام به قول بعضیا شعر بنویسم هذیان دیگری هم نبافته ام
گاهی دلم تنگ می شود برای چند واژه ناب اما خب
زور که نیست شاعر نمی شوم ..!!!
روزها پیش در حوالی بی کسی پرسه میزدم دیدم
دلم برای خدا تنگ است اما ...
اگر نصیحت کنی ازت نمی گذرم
میدونم ...نمیخواد بگی من خودمو گم کردم
فاصله زیاد ه و من خیلی وقته گم شده ام
گم شده ای که راه بازیافته را نیز
خود به دست فراموشی میسپارد
تو بگو ؟؟؟ فراموشی چگونه است
از همان احساس های عجیبی است که من پر باز کنم
پرواز کنم ؟؟؟!!!

واسه این پست مزخرفم کسی رو دعوت نمی کنم .بعدا شکایت نکنینااااا
نمیدونم چرا اینا رو نوشتم همینطوری حسش اومد شاید حذفش کنم
پ.ن 1 : با چند نفر بد تا کردم اینجا اعتراف کنن ؟؟؟؟
خیلی مایلم بدونم به کیا بد کردم !!!!
پ . ن 2 : خنده تلخ آدما,همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی, کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقد پر می شه که گریه هم کم میاره
یه حرف ساده هم گاهی چه قد غم میاره...

نوشته شده توسط ستاره ای در شب در ساعت |
لینک ثابت |